دیروز عصر به سمت سمنان راه افتادم.
حدود ساعت ۶:۳۰ بود که رسیدم سمنان و همزاد اومد منو برد خونشون.
همزاد خیلیییی کدبانو شده بود و کلی غذاهای مختلف و خوشمزه پخته بود.
بعدشم با همسر همزاد رفتیم باغ و کلی میوه چیدیم.
(همسر همزاد مثل همزاد انسان نایسی است. خداوند برای یکدیگر نگهشان دارد.)
و در خونه باغ با خانواده ی آقای همسر همزاد افطار کردیم.
بعدش هم تور سمنان گردی با توضیحات کامل آقای همسر همزاد.
بعدشم آمدیم خانه و همزاد عکس و فیلم عروسیشان را به من نشان داد.
در فیلم گاهی آثاری از من دیده میشد!
.....
خیلی خوشی فشرده ای بود. خستگی یک ماه کار سخت از تنم بیرون رفت واقعا.
باشد که روزی جبران زحمات کنم. ...
کسی دیگه نمیخواد منو خونشون دعوت کنه؟
- ۹۴/۰۴/۱۲
